تبليغاتX
ورود عموم آزاد

1 – من بر گشتم .
2 -  در اولین فرصت ، در این محل ( یا اون محل )  پستی در رابطه با یکی از وبلاگ نویسان نصب خواهد شد .
3 – به نظرات پست قبل ، خوشحالانه پاسخ هایی داده شد .
4 – الان جدی و غمگینم مثلاً 
دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 22:56 توسط فرتا| |
تلویزیون، تظاهرات بچه ها رو نشون می ده –
گزارشگر از یکیشون می پرسه :
- پیامت برای بچه های فلسطینی چیه ؟


دانش آموز 9-10 ساله ست ، تقریباً داد می زنه :
- اومدم تظاهرات که بهشون بگم – ما پشتتون واستادیم – مبارزه کنن تا پیروزی – تا کوبوندنِ ..  ( هرچی و هرکی )


صحنه ی بعدی ، دانش آموزان کلیمی رو نشون می ده –
گزارشگر از یکیشون می پرسه :
- پیامت برای بچه های فلسطینی چیه ؟

دانش آموز 9-10 ساله ست ، جواب می ده :

- دعا می کنیم بین همه صلح و دوستی برقرار بشه – جنگا تموم بشن – تا محبت بین .. ( بینِ هرکی و هرچی )

 

. . .

 

 + داشتن هرگونه نظر شخصی درباره ی این پست ، آزاد است

+ مسافرم – پس نیستم ، پس برای نظرات تأییدی گذاشتم - بدرود (مختصر و مفید)

 

یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 23:6 توسط فرتا| |
 

گویند روزی ابو علی سینا جلوی دکان یک نانوایی ایستاده بود . طفلی آمد و در حضور او از نانوا آتش خواست .
بوعلی گفت :
تو که با خود ظرفی نیاورده ای ، آتش را چگونه خواهی برد ؟
طفل مشتی خاکستر در کف دست خود پهن کرد و از نانوا خواست که آتش را روی آن بگذارد و  به بوعلی گفت :
اینطور !
بوعلی آهی کشید و گفت :
چرا می گذارند یک چنین استعدادهایی در این سرزمین از بین بروند؟
کودک که عازم رفتن بود چون بوعلی را شناخته بود گفت :
نگران نباشید استاد، این استعدادها ضایع می شوند تا موقعیت و مقام کنونی شما برسد !

 


فرتا نوشت :
1 – از نوشتن این پست که منظور زیاد داشتم ،  تا تفاسیر شما چی باشه !

2 – به نظر شما کودک مزبور ، طعنه زده یا چی ؟

3 – من الان خیلی جدی ام . این نیشخندها هم که می بینین می زنم عادت کردم

 

+ با تشکر از همه ی تبریکات خصوصی و غیر خصوصی پست قبل + ریحانه موسوی عزیز که بلاگفا خورد کامنتشو () + مریم پرنیان + سهیلا که بعد از 14 سال یادش بود و .. و بعضی ها که جاهای دیگه تبریک می گن و اینجا یادشون می ره – تابلوها

سه شنبه سوم دی 1387ساعت 0:29 توسط فرتا| |