آخرین ساعتی که مجید توانسته بود سر کلاس حاضر شود درس تاریخ بود و معلم درباره ی
"انقراض صفویه" درس میگفت . از آن به بعد مجید بیمار شد و دیگر نتوانست به مدرسه بیاید .
بعد از چندی که سرکلاس حاضر شد معلم از او پرسید :
از کی تا بحال غایب بوده ای ؟
گفت :
از انقراض صفویه آقا !
۱ - خیلی هم بامزه بود ![]()
۲ - باز داری نگاه میکنیا ![]()
هم اکنون در کافی نت به سر می برم
اینترنت خونه مشکل پیدا کرده و تا درست نشه آپ بی آپ![]()
الانم اومدم سایت و میل و ... چک کنم و گفتم تا اینجام آپ هم بکنم خب .
دیشب خوابی دیدم که کاش نمی دیدم![]()
مشروح خواب :
من بودم و شوهرم و چندتا مهمون تو خونمون . ایران نبودیم
زنگ در خونه رو زدن و من رفتم ببینم کیه که دیدم چندتا پسربچه ی مزاحمن
از منم که بر میاد و تا ۳تا خیابون دنبالشون دویدم تا ادبشون کنم![]()
بعد که دستم بهشون نرسید و نشد که ادبشون کنم برگشتم خونه. تب داشتم
رفتم جلوی آینه و داشتم به قیافه ی تبدارم می نگریستم (
) که آقای شوهر تشریف آوردند که جویای احوالمان شوند.
از اینجا به بعدش وحشتناکه . می تونید نخونید![]()
آقای شوهر کمی نگران شدند و یک عدد شکلات
از جیب بلوزشان (جیب داشت خب) بیرون آوردند و گفتند : آ قربونش برم. این شکلاته رو بخور تا زودی خوب شی
من سرمو آوردم و دیدم همسرم کسی نیست جز شخص دوم مملکت - آقای رییس جمهور
یه نگاه به خودش کردم یه نگاه به شکلاته
و به حالت هضیان گفتم :
نه اون نه .
حالا منظورم چی بوده کارگردان خوابم می دونه![]()
و طبیعتا فرار کردم![]()
رفتم پیش مهمونا . اونم اومد ۲تا صندلی اون طرف تر نشست و با حالت قهر شکلات
رو گذاشت رو صندلی
در اینجا خدا رحم کرد و از خواب بیدار شدم![]()
خواهش: اگه خوابم تعبیری داره نگید . نمی خوام بدونم![]()
پوزش : یا درستش میکنم یا حذفش میکنم
یه خانومه ای نشسته سمت راستم . داره فضولی میکنه. احتمالا همین جمله رو هم خوند![]()
آقا جان اسراف یعنی چه ؟
حجم الملک گفت :
اسراف یعنی اینکه آدم ریش داشته باشد و کراوات هم بزند .
۱ - چیه ؟ نگا نگا می کنی ؟ آپ کردم خب ![]()
راحت شدی ؟؟ ![]()
