تبليغاتX
ورود عموم آزاد
 

" گاهِ ایست 45% " ؛  یعنی با همین درصد بقیه ی تابستون رو میرم پیش فرانه .

یعنی 45%  نیستم که آپ کنم .

میگیریم 20 شهریور - 8 روز اونجا – 2 روز اونور – تا برگردیم مهر شروع میشه – اینم 1 روز – 12 روزم اینجا – اونم میگیریم حداکثر 3 روز – این 26 روز ..

. . . حیف شد . یک هفته برای خوندن پست های شما درباب تحلیل روانشناختی سازندگان این 4 تا سریالی که الان پخش میشه دیر می رسم

bedorood

دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 0:48 توسط فرتا| |
 

مرگ تدریجی یک رؤیا

این پست رو فقط اونایی بخونن که ممکنه دیشب قسمت هجدهم این سریال رو دیده باشن .

مقایسه ی اغراق آمیز زن های سنتی و غیر سنتی توی این سریال بیداد می کنه :


 زن سنتی یک زن کاملاً خوشبخت که شوهرش خیلی دوسش داره، مطلقاً چادری ، همیشه ناهارش آماده ست، یک مادر فداکار در یک خانواده ی دوست داشتنی که دوست دارن مسائل و مشکلات خصوصیه خانوادگیشون رو با مشارکت پدر و خواهر و برادر و عروس و داماد  حل کنن و همگی با هم به زیبایی در یک آپارتمان زندگی می کنن و البته پدر خیلی با معرفتی دارن که بعد از فوت زنش تجدید فراش نکرده . سنگینی در رفتار و  وقار در گفتار و متانت در کردار در ذره ذره ی وجود زن سنتی موج می زنه و در مواقع لزوم به زن غیر سنتی سیلی هم می زنه و حسابی نجیبه و آره و اینا
اما


زن غیر سنتی یک زن کاملاً بدبخت که شوهرش دوسش نداره و احتمالاً از هم طلاق گرفتن و مادر خوبی نبوده و وجودش این مادر غیر سنتی برای پسر بزرگش (لنگ درازه) فرقی نمی کنه و این زن کلاً نمی دونه آشپزی چی هست، آرایش می کنه، مانتو می پوشه ، زود از کوره در می ره چون به هرحال زن خوشبختی نیست، اعصاب نداره، و از فحش دادن به این و اون در هنگام عصبانیت دریغ نمی کنه و احترامی به بزرگتر از خودش نمی زاره . بعد از طلاق ارتباطشو با فامیل قطع کرده و بیشتر با دوستای غیر سنتی تر از خودش می چرخه و غذا بیرون می خوره و شمال می ره و در یک حالت خیلی زشت با یک آقای غریبه دوسته که بدتر از اون با اسم کوچیک هم صداش می کنه و در مواقع لزوم از زن سنتی سیلی هم می خوره . تازه سیگار و از اون چیزای بد دیگه رو نگفتم .


به انگیزه ی سازندگان این سریال و بازیگراش کاری ندارم و  دو پاراگراف قبلی هم ربطی به چیزی که حالا می خوام بگم نداره
اما اگه قسمت هجدهم این سریال رو دیده باشی، می دونی که فروغ الزمان مرد .


طبق ماده ی 206 قانون مجازات اسلامی؛ بند ج :


 " مواردی که قاتل قصد کشتن را ندارد و کاری را که انجام می دهد نوعاً کشنده نیست ولی نسبت به طرف بر اثر بیماری و یا پیری یا ناتوانی یا کودکی و امثال آن ها نوعاً کشنده باشد و قاتل نیز به آن آگاه باشد "  از موارد قتل عمد حساب می شه.


توی این سریال، ساناز جون که قصد قتل نداشت، چون اگه قصدشو داشت بعد از مردن مامانش اونقدر معصومانه (؟!) گریه نمی کرد . اینکه مامانشو برد خونه ی سالمندان هم که نوعاً کشنده نیست. اما مگه اون آفاق نگفت فروغ الزمان (همون مامانه) اگه بره خونه سالمندان می میره ؟ یعنی ساناز جون نمی دونست ؟


بند ج ماده ی 206 اشاره ای به این نکرده که اقدام علیه فرد، حتماً باید اقدام به ضرب و جرح باشه و اذیت روحی از اقدامات علیه فرد (بیمار یا پیر یا ناتوان که فروغ الزمان همه رو با هم داشت تازه خوشگل هم نبود) حساب می شه یا نه .


و در این سریال نهایتش این بود که دکتر جواز دفن صادر کرد و جنازه رو انداختن پشت آمبولانس بهشت زهرا و بردن .

همین دیگه . حرفم تموم شد .


و در آخر :
بولوت جان؛ از من سلب نسبت نکن . باور کن همین یه دونه سریال رو می بینم، یه فرصت دیگه بهم بده

 

 

پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 0:33 توسط فرتا| |
 

[ با صدای معمولی بخون ]   دلمو رها کردمو گذاشتم بره
[ با صدای آروم ]
   دنبال حقیقت
[ با صدای معمولی ]   راه راست و خودم می خوام پیدا کنم
[ با صدای آروم ]   نمی خوام یادم بدن
[ با صدای معمولی ]    جزای هرکس با خدای او
صواب ( ثواب؟)
هرکس خوش به حال اووو
صواب ، زوری نیست داداش   نه
بهشت ، پولی نیست داداش   نه
بزار هرکی راه خود بسازه
هرکی به خدای خود بنازه
[ "نمیرسه" رو باید بگی nemirowse]     تو این دنیا  [ اُ اُ ]  کسی که به دادم نمی رسه
پس
قفس و بشکن و بزار برم
[ با صدای آروم ]    بزار برم
[ با صدای معمولی ]    خدای خودمو پیدا کنم
اُ  اُ
تو آسمونای سیاه
[ با صدای آروم ]    اُ  اُ
[ با صدای معمولی دهنتو کج کن بخون ]    نور امید برپا کنم
[ با صدای آروم ]    آزادی ی ی
آزادی ی
[ با صدای معمولی ]    تو کجایی ؟ بی صدایی ( کمی شاکی)
[ با صدای آروم ]   آزادی ی ی
آزادی ی
[ با صدای معمولی نزولی ]    تو کجایی ؟ چرا بی صدایی ؟
آزادی ی ی
آزادی ی
اَی  آَی  آُی ای
آزادی ی ی ی
آزا ا دی ی ی
آزادی ی ی
آزادی ی
[ دوباره معمولی ]    تو کجایی ؟  کجایی ؟
آزادی ی ی
آزادی [ ای ]
بی صدایی بی صدایی
هم زمان     آزادی [ ای ای ]    آزادی [ ای ]   تو کجایی کجایی؟
آزادی [ ای ای ]
آزادی [ ای ]
بی صدایی
 هم زمان =   بی صدایی
 آی

شفاف سازی :
از ساعت 10 صبح روز شنبه 2شهریور تا همین الان؛ یعنی 00:21  بامداد روز چهارشنبه 6 شهریور،
اینجانب (فرتا علیه رحمه من بعد الاسلیپ) 5 ساعت و 48 دقیقه خوابیدم . برای شفاف سازی بیشتر ؛ یعنی 5 ساعت و 48 دقیقه از 86 ساعت گذشته . پستم همینه که هست

 

 

چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 0:22 توسط فرتا| |
 

1 -  از فردا به مدت سه روز متوالی و يک روز غير متوالی امتحان دارم و حالا بی باکانه آپ می کنم .
2 -  موهای مبارکم به طرز حيرت آوری سيخ شده اند . گويا از عوارض امتحانات است .
3 -  در فکرم که روزی دوستان نازنينم را به منزل دعوت نموده، نمک گيرشان کنم سپس روز قبل از بازگشت مادر عزيزم، بشارتشان دهم که : بلند شيد بياين اينجا خونه رو با هم تميز کنيم .
4 - يک خاطره : يک بارامتحان حقوق جزای عمومی داشتم . برای اولين بار در تمام دوران تحصيل از پنج روز قبل از امتحان به امر مذموم خ.ر خوانی پرداختم . بعد فکر می کنی چی شد؟ از بين 50 تا برگه ی دانشجويان ، 4 تاش جابجا گم شد و می تونيد حدس بزنيد که يکيش مال من بود .


پ . ن 1 : اين پست رو 01:13 بامداد امروز نوشتم . بنا به دلايلی در وبلاگ
گذاشته نشد . اتفاقاً برای 48 دقيقه آن بودم، اما يه کار ديگه می کردم

پ . ن 2 : امتحان امروز صبح چه امتحانی بود ! هنوز هم موهام سيخن .

پ . ن 3 : اين پست حتی از يهويی هم يهويی تره  . حذف خواهد شد

 

الان می نویسم : خوش به حال بعضی ها که ۳ تا امتحان دارن - با فاصله ی هر ۱۰ روز یه دونه و الان با دل خوش و ADSL آن تشریف دارند . اون وقت من یواشکی اومدم که گیرم نیاره

مخاطب خاص داشت

یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 14:34 توسط فرتا| |