اين وبلاگ، عمراً، مؤکداً ، تأکيداً، تضميناً ، ابداً، تا 15 شهريور 1387، آپ نخواهد شد.
برای هیچ کس خوندن غرغرهای یک آدم غریبه یا حتی یک آشنا، سرگرم کننده نیست و تا جایی که برای من اتفاق افتاده؛ نه تنها کسالت می یاره بلکه ممکنه نظرت هم در مورد طرف "غرغرو" عوض بشه. غرغر کردن نه ترحم میاره نه محبت. پس چرا غرغر می کنیم؟
اینو من نمی دونم و برای همین می خوام با سری پر از ویژ و غیژ و بدون توجه به خط های بالا؛ غر بزنم.
تا دیشب توی صفحه ورد، با فونت 8 می نوشتم تا نوشته هام از فاصله ی سه متری قابل خوندن نباشند تا کسی چیزی از ریز ریزه های من سر در نیاره. اما حالا با فونت 26 می نویسم...
5 مطلب برای پست کردن نوشته بودم؛ درباره ی رفتن به پارک، درباره ی خانم و آقای مسن همسایه، درباره ی آب و برق، درباره ی خونمون و آخری درباره ی دست مامانم و حیرت آور بودن عیادت کننده هاش و تعریف جریان تصادف توسط مامانم که هربار می رسه به جایی که ماشین اول زد به فرتا، فوری اظهار می دارند که : اِ اِ اِ ... الان حالش خوبه؟ گو اینکه توجه کافی مبذول نمی دارند که اونی که الان برات شربت آورد نوش جون کردی همون فرتای تصادف کرده بود.
می دونم 5 مطلب مذکور رو زنده زنده delete می کنم؛ چون انقدر توشون شادی و شنگولی تصنعی وجود داره که حال هر جنبنده ای رو دچار انقلابات منقلبی می کنه. اون قدر مصنوعی که تعجب نمی کنی اگه بدونی با چه حالی اونا رو نوشتم ، که هنوز رگه هایی از همون " حال " توی حال الانم هست که باعث می شه خنده هام مزه ی قیر بگیرن (eeew چه تشبیه بدون ربطی. مگه اینکه تا حالا قیر خورده باشی) .
می دونم "این نیز بگذرد" یعنی چی. شاید دونستن همین باعث می شه خیلی به خودم سخت نگیرم. اما چندتا اتفاق بد بعد از چندتا اتفاق خوب، حال من رو بدجوری می کنه تو قوطی. که به حول و قوه ی الهی (درست نوشتم؟) اونقدرها طول نمی کشه .
تا حالا یک دوست رو از قلبت بیرون کردی؟
طوری که من تجربه کردم، بیرون رفتن یک دوست از قلبت از مردنش بدتره و بدتر هم می شه اگه خودت بیرونش کرده باشی. همه ی نشونی هاش رو پاک کردم به غیر از یه دونه کوچولوشو ... اما حتی بهش یه نگاه دزدکی هم نمی ندازم. می دونم زود فراموش می شه، چون حواسم جمع هست که به منطقم گوش کنم نه احساسم و اونقدر این آخرا خبرای خوب شنیدم که متعادل بمونم و از غصه نمیرم که نمی مردم هم !
این اتفاق که اسمی هم براش ندارم، سال اول یا دوم دبیرستان هم برام افتاد. دوستی رو از دست دادم. که حالا توی خاطراتم مثل یک وفات یافته ازش یاد می کنم.
چد سالی می شه که به دوست مشترکمون می گه یه روز می خوام به فرتا زنگ بزنم. هنوز که نزده و من هم هیچ مدل کششی در ابعاد وجودی پر از یأس عمیقم حس نمی کنم.
(خوشم میاد وقتی غرغر می کنم جمله های کم ربط بگم. نظری داری؟ )
26 ساعت می شد که توی خودم فرو رفته بودم و تمایلی هم به بیرون اومدن نداشتم.
برای سوگواریت نه اشک ریختم نه آهنگ غمگین گوش دادم.
یادت باشه که ناراحتی من در بدترین حالت 12 ساعت طول می کشه که احتمالاً 8 ساعتش رو می خوابم.
برای قلب، جراحت آوره که "به یاد بودن" رو با تک زنگ به دوستت یاد آوری کنی چون حوصله نداری بلند بشی بهش زنگ بزنی.
اما اگه می دونستی یه دونه اس ام اس تو، چقدر خوشحالم می کنه ، دریغ می کردی؟ !
اصلاً دقت کرده بودی که چقدر راحت می شه با حرف اول اسم تو یه قلب کشید ؟ !
که من کشیدم. مثل بچه های شلخته؛ خیلی از صفحه های کتابم حرف اول اسم تو رو داشت. مثل دخترهای دبیرستانی که حالا 3 سال می شه که ازشون فاصله گرفتم. (با عرض معذرت از تمامی دخترهای دبیرستانی که فکر می کنم اینجا فقط شامل زهرا می شه).
توضیح خود غرغرو بین مآبانه :
این غرغر درباره ی 4 موضوع مختلف بود بنابراین به تنهایی مخاطب خاص نداشت. اما افراد مورد بحث، اگه با آنچه که در توان دارند سعی در یافتن ارتباطی با خودشون باشن، پیدا کردن اشارات مستقیم کار سختی نیست.
این یک پست شخصی- خانوادگی می باشد وپس از رؤیت شخص مورد نظر حذف خواهد گردید، شاید هم حذف نگردید.
با عرض سلام و شاد باش و تبریک و ای ول خدمت پرنسس ؛
خوبــــــــــــــــی ؟!؟!؟!؟!؟! مشعوف کردی منو رفت. مسنجرم هنگ بود، کامنت دونیت باز نشد، 5بار اس ام اس دادم نرسید، در دسترس هم که نیستی ، این چه زندگی ایه ؟؟؟ برای همین این جا برات توضیح می دم.
عزیزم؛ از آن جایی که من در کودکی؛ آبشار رو با فواره قاطی می کردم، انتظارش هست که در این سن، خواهر شوهر رو با زن برادر قاطی کنم
به همین جهت برداشت من از اس ام اس تو همونی بود که باید می بود
تازه قبلش هم یکی دیگه (یعنی کی ؟
) بهم اس ام اس داده بود و جلوتر خوش خبری داد ![]()
این هفته دوتا (تقریباً 3تا، یا شاید 4تا) خبر خوش بهم دادن. یکی همین
، یکی هم درباره ی داداش کوچیکه (عمراً اگه لو بدم
)، یکی هم درباره ی خودم
، ... خلاصه که نیش من همین جوری تا بناگوشم بازه ![]()
از دور با احتیاط می بوسمت ![]()
بدرود
مشروح اخبار : اخبار مربوط به من و برادر کوچک (کوچیکتره دیگه!؟) از جنس اخبار خوشایند شما نیست، الکی دلتو صابون نزن ![]()

