تبليغاتX
ورود عموم آزاد
 

تا فردا؛ طلوعي بيش نمانده است
عهد کن که امروز را
به کمال توان خود؛
سرشار زيست کني

 

It 's not more than down till tomorrow
promise to do your best to a live today

<a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i29.tinypic.com/e7goyc.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 23:4 توسط فرتا| |
تا پایان "موقتاْ"

این جا باشید

 

شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 23:28 توسط فرتا| |

از جايي که در حال فکر کردن  برای گرفتن تصميمي در زندگیم هستم؛
اين جا موقتاً تعطيل
با شناختي که در طول اين هجده سال و اندي از خودم دارم
" موقتاً " احتمالا چيزيه بین 45 دقيقه تا حداکثر يک هفته.
"اين جا" موقتاً تعطيل؛ نه جاهاي ديگه
 

به بازديد شما نياييم که افسرده مي شويم عزيزان جان و دل
 
اين جا را بدرود

شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 23:26 توسط فرتا|
آی آدم ها

.

.

.

بدرود

جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 12:19 توسط فرتا|
 

گاوه
سفيده..
تا الان گاو به اين سفيدي نديده بودم
با چشماي درشت
سياه براق ...
تا حالا به چشماي گاو از نزديک نگاه کردي؟
خيلي قشنگه
همون قدر چشماي گاو رو دوست دارم که چشم هاي شتر مرغ رو
پوستش ...
يه طوريه که دلم مي خواد بکشمش روي لپام
دمشو ببين ...
تهش پخ پخي داره
شکمش رو ...
شکم گنده ...
فشارش که مي دي
بوس مي کنه
مي گه :
i love u

پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:29 توسط فرتا| |
<a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i25.tinypic.com/nq1xk1.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:34 توسط فرتا| |
هوا سرده
زمين ها سر
.
.
.
دست ها
پا ها
سر ها
مي شکنند
. . .
خدايا ممنون
ممنون و شکر
که استخون ها مي شکنند ،
نه دل ها ...

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:8 توسط فرتا| |
 

" به نام گوینده ی توانا "

ای دوست

در روضه ی قلب، جز گل عشق مکار

 و از ذيل بلبل حب و شوق، دست مدار

مصاحبت ابرار را غنيمت دان

و از مرافقت اشرار، دست و دل هر دو بردار

 

<a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i29.tinypic.com/ab4ks8.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 23:15 توسط فرتا| |
مگه نه اين که وبلاگ خودمه؟
دلم مي خواد توش خط خطي کنم

<a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i32.tinypic.com/9kmn8o.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

 

دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 1:53 توسط فرتا| |
نگاه مي کنم..
چشم هايش را..
پراست از حالت..
حالتي که نمي فهممش..
چشم هايش را گشاد کرده ..
به قدري ابرو بالا برده که ابروانش..
پس گيسوانش..
پنهان شد.
نگاهم مي کند..      واي .....
به جلو خم شده..
پر از حالت.....
باز هم نگاهش مي کنم /
نگاه مي کنم/
نگاه مي کنم/
نگاه ...
ديگر ابرو بالا نمي کشد
دست نگاه داشته
.
.
باز از نو ..
بالا
پايين
بالا
پايين . . .
نگاهش . . .
اين حالت نگاهش...
چيست که اين طور خيره مانده ام
حالتش ....
لب خواني کنم؟
جيغ مي کشم :
بابا اون شال گردنتو از رو دهنت بکش کنار که بفهمم چي مي گي.......
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 14:32 توسط فرتا| |
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 12:14 توسط فرتا| |
 

يوهوووووووووو
هووووووورااااااااا
مي پرم بالاااا
مي پرم پااااااااايــــــــــــــــين
مثله توووووووووووپ
ويـــــــــــــــــــــــــــــــــژ
مرسي
مرسي
مرسي
امروز صبح دو موجودِ برازنده به نام هاي :  "ش"   و "ا"     حالِ من رو اساسي گرفتند
اسماشون نمي گم چون گناه دارند
يه پستِ تپل نوشته بودم ظهر؛ که انقدر خشن بود که.....   خودم ......
مي خواستم شب بزارمش اينجا....
ولي بي خيال.......
ويـــــــــــــــــــــــژ
هووووووراااااااااااا
فرهنگ جوووووووووونم
مرسي
مرسي
مرسي
خوش خبر باشــــــــــــــــــي
بازم اي ول به داداشم
ديدي شوجي
ديدي؟
هيچ کي نمي تونه حالِ من رو بگيره کااااااامل
حتي تو
حتي مستر کنعانـــــي
هميشه دليلي واسه شادي من جور مي شه
ديدي؟؟؟؟؟
کاش مي فهميدي اون حرفات چقدر.........
ولي شااااااااااادم
بي خيال بابا
آدم هاي عجيب که روحِ من رو خسته مي کنن رو بي خيال
جمالِ داداشم رو عشق است

پ . ن 1 : از دست دارم ميرما
پ . ن 2 : الان که دارم اينا رو مي نويسم ساعت 17:03 است. معلوم نيست .

هنوز خوش باشم يا نه. ولي هورااااا
پ . ن 3: شوجي شوجي شوجي
پ . ن 4 : اين نيز بگذرد
پ . ن 5 : شوجي شوجي شوجي. انقدر مي گم شوجي که بياي خفم کني
پ . ن 6 : علاوه بر فرهنگ جووونم...  مخاطب پست حذف شده را نيز جمالشان را عشق است

your face is love
hooooora

پ . ن 7 : خيله خب حالا. بسه ديگه
پ . ن  8 : تا اطلاع ثانوي شادم. هر کي مي خواد حالم رو بگيره (عجيبه که دلِ اون دوتا اومد) 

 فعلاً مراجعه نکنـــــه

جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 18:8 توسط فرتا| |
در طول روز، با چند تا آدم غير طبيعي؛ هم صحبت مي شي؟
من ...
شايد روزي با 4 تا ...
عجيب ترين هايي که ...
عجيب ترين حرف ها رو مي زنن . . .
فکر نکن روزها مي رم پايگاه عقب افتاده ها و شب ها ميام نت....   نه ...
اگه از من بپرسي، به نظرم "اون ها" طبيعي ترين آدم ها اند
مجبور نيستي نگران لبخندشون باشي...
امتحانت نمي کنند... بارها و بارها ...
يهو بهت نمي گن : " تو نامحرمي؛ حرف زدن با تو انسانيت نيست"
يه دفعه حذفت نمي کنن از زندگي به جرم نامحرمي ...
بهت نمی گن که : ....

در کل ...
طبيعي ترين اند ...

جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 12:22 توسط فرتا| |
 

فکر نکن ساده ام . . . فکر نکن پيچيده ام
فکر نکن خلم . . . فکر نکن عاقلم
فکر نکن عاشقم . . . فکر نکن بي احساسم
فکر نکن بچه ام . . . فکر نکن بزرگم
فکر نکن خوشم . . . فکر نکن غمگينم
فکر نکن شوخم . . . فکر نکن جدي ام
فکر نکن شيطونم . . . فکر نکن مظلومم
فکر نکن خشکم يا صميمي ام يا فيلسوفم يا در گيرم
يا ناراحت مي شم يا خوشم مي ياد يا از بچه بازي بدم مياد يا همش بچه بازيه
يا مصداق عيني " دنيا رو آب ببره... " ام
يا دلسوزم
فکر نکن....
وقتي مياي اين جا فکر نکن...
چون
نوشته هاي اين وبلاگ رو هردفعه شايد يک قسمت از من بنويسه
عبارت "خجالت نمي دين؟" شايد براي بعضي از پست ها بي ربط باشه
ولي خب ديگه ...
بقيه ي وبلاگ هام تعطيل
مي خوام با همه ي قسمت هاي وجودم، فقط همين جا بنويسم
به من به چشم يک "آدم" نگاه کن
فقط يک "آدم"

پ . ن : گرفتي چي شد؟ اين يعني هر کي مياد اينجا هر طوري که دلش مي خواد باشه.
من محدوده پحدوده ندارم
راحت باش

جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 0:21 توسط فرتا| |
 

بزار خيال کنم ؛ بدونِ من زندگيت کشکه
بزار خيال کنم ؛ من اگه نباشم، دنيات به آخر مي رسه
بزار خيال کنم ؛ به هر طرف که نگاه مي کني فقط من و مي بيني
بزار خيال کنم ؛ انقدر که تو فکر مني همه رو اشتباهي با اسم من صدا مي کني
بزار خيال کنم ؛ وقتي ياد من مي يفتي ديگه در و ديوار رو نمي بيني
بزار خيال کنم ؛ چون خيلي دوستم داري، ديگه اذيتم نمي کني
بزار خيال کنم ....
بزار ديگه
نمي زاري؟ جدي؟
خب نمي زاري که نمي زاري
به...
به...
به سلامت

چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 18:47 توسط فرتا| |
 

شما حق انتخابِ 1 تا 3 گزينه را داريد.
پرسش :
من اگه نباشم :
1. دنيا به آخر مي رسه
2. آب از آب تکون نمي خوره
3. کي به جاي تو، صداي بقيه رو در مياره؟
4. يه عشقِ برفِ هميشه خوشحالِ هميشه عاشقِ هميشه شنونده ي "بگذر ز من..." از روي زمين کم مي شه
۵. باز فشارم افتاد. اين حرفا چيه مي زني تو آخه
۶. اين حرفا رو ول کن. بگو ببينم چه خبرا؟
۷. چيزي شده؟ چرا حرف از نبودن مي زني؟ چي شده؟ به من بگو. چرا رنگت زرد شده؟ من تحملش رو دارم دکتر. حقمه که بدونم
۸. ناراحت مي شم چون بالاخره خيلي خوبي<a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i32.tinypic.com/jtnuiq.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

 


 

دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 0:21 توسط فرتا| |
 

من که اصلاح ناپذيرم
ولي اين رفتن؛ اجتناب ناپذيره
به خودم : بدروووووووووووووووود
تا شايد بعد (اول اسفند انشاءاالله)


راستي : شوجي شوجي شوجي
 اي مخاطب پُستِ حذف شده (م.پ.ح)... (بابا بزار تابلوت بکنم، راحت بشم)
حالا بيا گير بده که شوجي کيه

پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:32 توسط فرتا| |
 

افلاطون ميگه : اگه با دلت کسي يا چيزي رو دوست داشتي زياد جدي نگيرش. چون کار دل دوست داشتنه... درست مثل کار چشم که ديدنه ... ولي اگه کسي رو با عقلت دوست داشتي بدون داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه

به قول ن.م (د)  : " خوب شد اين افلاطون، يه چيزي گفت"

حالا اي مخاطب پُست حذف شده که آشتي کردي
بيا به من گير بده که ن.م(د) کيه
ما که تعارف نداريم
تو : اين ن.م.د   کيه؟ ها؟
من : نمي گم
تو : بگو
من : نمي گم
تو : بگووووو
من : اه. ول کن
تو : ول نمي کنم
من : خيله خب ول نکن. من رفتم. باي
تو : جدي؟ بابا داشتم شوخي مي کردم. اصلاً به من چه
من : ...
تو : اه. بچه ي لوووووس.  چرا انقدر لوسي؟
من : ...
تو : جوابمو بده
من : ...
تو : منت مي کشيمممممم
من : ...
تو : اه. من رفتم
من : خب بابا
تو : ...
من : جواب نمي دي؟
تو : ...
من : منت کشي در کار نيست
تو : ...
من : بچه ي لوس. کسي بهت گفته لوسي يا من اوليشم؟
تو : ...
من : آشتيييي؟؟؟
تو : آشتي
من : ...
تو : چرا من انقدر خوبم؟
من : چون من بهترم

به  " تو " : غير قابل تحمليم؛هر دومون. به هر حال. نيشت رو ببند.
فقط خودت فهميدي چي گفتم. تابلوت بکنم؟؟؟؟آره؟؟؟

پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:13 توسط فرتا| |
 

شاهکار نمودم
آخه بچه... تو که خوابت مياد و همه ي قالب سياههارو يه وبلاگ مي بيني...  مگه مجبوري نظر بدي؟
کلاً سه تا وبلاگ رو با هم اشتباه گرفتم
نظرها رو قر و قاطي دادم     فکر کن.....
تازه، اين جا هم نظر دادم، معلوم نيست که....
بعد مخاطب اون پست حذف شده هه.....  خب خوب بودي تو هم بودي 4 تا .....
همش شد سانسور که
چقدر خوبه که يک خانومِ 83 ساله ي نازِ بسيار رُک ؛ که  نصفه حرفاشو انگليسي مي گه؛
از آدم خوشش بياد
آخ
دلم براي خودم تنگ شده
خودمونيم ها
بعضي وقتا خيلي مي چسبه بهت بگن : چه مظلومي (دقيقاً اون چيزي که نيستي. هستم. نيستي. هستم. نيستي. مي گم هستم)
چه اهميتي داره؟
ولي واقعاً دلم براي خودم تنگ شده
يکي من و دريابد
من پر از پُست مي باشم
يکي من و بگيره

پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:8 توسط فرتا| |
دعاي پاس کردن درس: الهي ادرکني پاسا ترمي به نمرتي دهي و دوازدهي و حفظا من مشروطي و فلجا استادي و لغوا امتحاني بحق برفا و آلودگي جوا
پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:6 توسط فرتا| |
پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 3:36 توسط فرتا|
 

يکي از دوستان [خوشحال] فرمودند که بفرماييم :

 . . . آي عشق . . .

(بقيه اش پاي خودش)
در اين روزگار که ما [خودم و خودِ خودم] داريم به سوي بي احساسي (کلهم) پيش مي رويم ،

 اين [ خوشحال ] به نظر که عاشق شده .
هر چند که ... (به من چه اصلاً)
من خودم . . .
خلاصه که دوست عزيز [خوشحال]  از دست رفتي  <a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i31.tinypic.com/2z5td9j.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

حالا بيا گير بده که چرا فقط نگفتي : "آي عشق"
دستت که به من نمي رسه    <a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i27.tinypic.com/2mo77g9.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

هميشه عاشق بموني و
سفيد و پاک
مثلِ برف. . .

<a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i28.tinypic.com/au88w8.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 1:19 توسط فرتا| |
 

مکان : منزل (خونمون رو عرض مي کنم)
زمان :  29 دي ساعت 20:30:00
موقعيت : 20 درجه ي شرقي. 40 درجه ي شمالي (اولين اتاق-سمت راست)

وضعيت : حال (+TV) و پذيرايي و غذاخوري به دلايل مشخص جمعاً منتقل شده
 به مختصات مزبور. سفره را استثناً اين جانب پهن نموده ام.


ابوي محترم : " اِ . سفره رو کي پهن کرده؟ (کاملاًمعلومه). قاشق نياوردي. بدو  برو بيار"
من : " اووووو. اين همه راه تو سرما...؟!؟ همين طوري با دست مي خوريم"

غذاي مربوطه : آش رشته

سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 23:44 توسط فرتا| |
من چمه؟

یه روز دوتا دوتا مقاله می نویسم

یه روز . مثله امروز. هیچ کار نمی کنم

خداوند همه را به راه راست هدایت بفرماید

فکر کنم دیگه زیادی دارم. بی خیالی طی می کنم

 

 

دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:46 توسط فرتا| |